سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

159

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

عمر : آيا در اينجا جناب أمير ( عليه السلام ) هست ؟ گفت : نه ، أو در كاريز است ، پس برگشت عمر وگفت : پى من بياييد تا آنكه رسيد نزد جناب أمير ( عليه السلام ) وآن جناب برابر مىكرد خاك را به دست مبارك خود ، پس گفت آن جناب : مرحبا يا أمير المؤمنين ! گفت عمر : اين جماعت شكسته‌اند بيضه‌هاى شتر مرغ را وايشان محرم بودند . گفت جناب أمير ( عليه السلام ) : آيا نفرستادى كسى را به سوى من ؟ گفت عمر كه : من احقّم به آمدن وحاضر شدن به خدمت تو . گفت جناب أمير ( عليه السلام ) كه : برجهانند شتران را بر شتر مادگان به شمار بيضه‌هاى نعام ابكار ، پس آنچه ايشان زايند ، آن را به هدى برند . گفت عمر : پس گاهى شتر مادگان بچه را پيش از مدت وضع مىاندازند . گفت جناب أمير ( عليه السلام ) كه : « والبيض تمرض » يعنى : بيضه‌ها مريض مىشوند ، پس هرگاه برگشت عمر گفت : بار الها ! نازل مكن بر من شدتي مگر آنكه أبو الحسن به پهلوى من باشد . انتهى محصل الترجمة .